آره هیچ دوست داشتنی، خالی از خودخواهی نیست. من تو رو میخوام برا اینکه فکر میکنم با تو میتونم بهتر باشم. فقط من مهمه انگار. تو نقش داری برای بهتر بودن من فقط. اوج اوج فداکاری برای دلدار هم یه رگه ای خودخواهی داره، چرا که عاشق فکر میکنه فداکاری رسالت و کمال خودشه. پس باز هم داره با فداکاری کمال خودش رو انتخاب میکنه.
با همه این حرفها اما امروز داشتم مینوشتم برا خودم، نوشتم: من دلم میخواد خوشبخت باشم، اما دلم میخواد تو هم توی این خوشبختی نقش داشته باشی. در حالی که اگه حساب با خودخواهی بود، بودن تو نباید اصل می بود. یعنی اگه تو فقط نقش خوشبخت کننده داشتی، نباید بین "میخوام خوشبخت باشم" و "میخوام با تو خوشبخت باشم" تفاوت متافیزیکی در واقعیتش احساس میشد، حال آنکه همچین حسی میداد بهم. یعنی میدیدم که نقش "تو" توی اون جمله دوم، خیلی بیشتر از اینکه صرفا یه راه باشه برای خوشبختی... بعد با خودم فکر کردم شاید یه رگه هایی از دوست داشتن خالصانه هم داشته باشم. و لبخند شدم.

منبع : مرد مالیخولیاییتو را...
برچسب ها : خوشبخت ,فداکاری ,میخوام ,خودخواهی ,خوشبخت باشم